دوست داران شعر
ای کاش ((عظمت)) در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری
 
 
۱۳۸٩/٧/۱٩ :: ٩:٥۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : ال کثیر

سفر به خیر

_((به کجا چنین شتابان؟))

گون از نسیم پرسید

_((دل من گرفته ز این جا ،

هوس سفر نداری ز غبار این بیایان؟))

_((همه آرزویم، اما

چه کنم که بسته پایم ...))

_(( به کجا چنین شتابان؟ ))

_(( به هر آن جا که باشد ، به جز این سرا ، سرایم ))

_((سفرت بخیر اما تو و دوستی ، خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ،

به شکوفه ها به باران برسان سلام ما)).



موضوع مطلب :


۱۳۸٩/٧/۱۸ :: ۱:٤٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : ال کثیر

یکی در حرب احد بود؛ گفت: بسیاری از صحابه شهید شدند؛ آب برداشتم و گرد

 تشنگان می گشت تا که رمقی از حیات باقی است.سه صحابه را مجروح یافتم

 از تشنگی می نالیدند. چون آب را به نزدیک یکی بردم ، گفت : ((بدان دیگری

ده که از من تشنه تر است.)) به نزد دوم بردم ، به سوم اشارت کرد ، سوم نیز

 به اول اشارت کرد. به نزدیک اول آمدم ، از تشنگی هلاک شده بود ؛ به نزد دوم

 و سوم رفتم ؛ نیز جان داده بودند.

معاش اهل مروت بدین نسق بوده است

                                               که  جان  خود  به  مروت   نثار  می کردند

به    اتفاق    ز    بهر    حیات    یک دیگر

                                               هلاک  خویش   همه   اختیار   می کردند

روضه ی خلد                



موضوع مطلب :


۱۳۸٩/٧/۱۸ :: ۱:۳٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : ال کثیر

مناجات

الهی ، به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ، دریاب که می توانی .

الهی،عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم؛ گفتی و فرمان نکردم ،درماندم و درمان نکردم.

الهی ، عاجز و سرگردانم ؛ نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم .

الهی ، اگر تو مرا خواستی ، من آن خواستم که تو خواستی .

الهی،به بهشت و حور چه نازم ؛مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.

الهی ، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار ، به لطف ، ما را دست گیر و به کرم ، پای دار ، الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.



موضوع مطلب :


۱۳۸٩/٧/۱۱ :: ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ال کثیر

اجاق سرد

مانده از شب های دور را دور

بر مسیر خامش جنگل

سنگچینی از اجاقی خرد

اندرو خاکستر سردی

همچنان کاندر غبار اندوده ی اندیشه های من ملال انگیز

طرح تصویری در آن  هر چیز

داستانی حاصلش دردی

روز شیرنم که با من آتشی داشت 

نقش ناهمرنگ گردیده 

سرد گشته،سنگ گردیده،

با دم پاییز عمر من کنابت از بهار روی زردی 

همچنانکه مانده از شب های دو را دور 

بر مسیر خامش جنگل

سنگچینی از اجاقی خرد 

اندرو خاکستر سردی  



موضوع مطلب :


۱۳۸٩/٧/۱۱ :: ۸:٥٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ال کثیر

دریا

مردم من به دریا پشت کردند.

ومن نیز همین قصد رادارم

کشتی ها را غرق می کنم

با سوراخ هایی در پهلو

وبه دوردست میگریزم

جایی که ابرها چون ماهی بنظر می رسند

و هر گوری قایقی است با بادبان سفید

جایی که هر درختی

میوه ای در بر دارد

وکشتی ها...

کشتی ها دور می شوند

چون مردم من به دریا پشت کردند

و درو نکردند چیزی

جز میوه ی شیرین زمین

و نوشاب را. 



موضوع مطلب :


۱۳۸٩/٧/۱۱ :: ۸:۳۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ال کثیر

مار با موسیقی دور نمی شود

مراقب سبزینه ای باش که با گذشت زمان در ویرانه ها می روید مراقب خشم مجروحان باش

مراقب زنان مسافرخانه باش

در برابر دیگران، سفره دلت را باز کن.

دریای شور را توان آن نیست که از کنعان عسل بسازد

حنظل تلخ از نیشکر به بار نمی آید

قاطر نمی تواند اسب پاکوتاهی به دنیا آورد که در تپه ها بچرد

گربه مار نمی زاید

مار از سوراخش بیرون نمی آید مگر آنکه با تبر به آن بزنی

 مار با موسیقی دور نمی شود

مار فقط وقتی دور میشود که سرش را زده باشند.  

 



موضوع مطلب :


۱۳۸٩/٧/۱۱ :: ٧:٥۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ال کثیر

سرانجام

شعرها، کاغذها و قلم ها نابود خواهند شد

نه قافیه برای ما سودی دارد و نه وزن.

برای این ملت ساکت و تسلیم چیزی نمانده جز رژیم هایی که به وحشت می افتند از گشوده شدن زبانی برای بیان حقیقت.

بر دست های بسیار دستبند زده اند، زبان های بسیار بریده اند فقط به سلطه ی استبداد و آزار ایمان دارند.

خوش بینی در چنین کشوری جا ندارد و نه خیری شکوفا خواهد شد جایی که امید ها محو می شوند و رؤیاها قتل عام.



موضوع مطلب :


۱۳۸٩/٧/۱۱ :: ٦:۱٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ال کثیر

   گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید          گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید

   گفتم ز  مهرورزان  رسم  وفا  بیاموز          گفتا  ز خوبرویان  این  کار  کمتر  آید

   گفتم که  بر  خیالت  راه  نظر  ببندم          گفتا که شب رواست او از راه دیگر آید

   گفتم که  بوی زلف  گمراه  عالم کرد          گفتا اگر  بدانی  هم  اوت  رهبر  آید

   گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد         گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

   گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت      گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید

   گفتم دل رحمیت کی عزم صلح دارد          گفتا مگوی باکس تا وقت آن در آید

                            گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

                            گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
ال کثیر

اسم من احمد و فامیلیم آل کثیر است من 19 سالمه و الان دانشجوی الکترونیک هستم. این هم ایمیل منALKATHIRA@YAHOO.COM. برای کسانی که دوست دارن با من ارتباط داشته باشن. امید و آرزوی من استفاده ی بهینه از این وبلاگ است. خدانگهدار
موضوعات
 
آرشيو وبلاگ
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed